تبليغاتX
فرشته آسمانی

فرشته آسمانی

نبودن هرگز به تلخی فراموش کردن بودن نیست

 

 

 

ای آشنای خوب من در ساعت دلواپسی

با یاد تو افسانه شد کابوس تلخ بی کسی

 

ای آنکه با تو جان گرفت ، تصویر رویاهای من

عشق تو شد در هر نفس ، شور دل شیدای من

 

وقتی ترانه می شدی بغض دل شب می شکست

از سوز اشکت هر سحر بر لاله شبنم می نشست

 

من از هجوم بی کسی در تو گریزان می شدم

با هر ترانه همنفس ،  همزاد باران می شدم

 

اما «طلوع» واپسین ، در طلعتت رنگی گرفت

مرغ هزار آوای عشق ، در سینه آهنگی گرفت

 

وقتی که با هر آشنا احساس غربت می کنم

با یک سلام گرم تو ، حس محبت می کنم

 

با من بمان ای مهربان ای همدل و ای هم زبان

من با تو عاشق می شوم ترانه ای دیگر بخوان

 

***********************************************************

سلام دوستان

راستش این شعر بدجوری واسم ارزشمنده چون واسه عزیزی سروده شده (البته اگه اسمش را بشه گذاشت شعر) که بعد از سالهای دراز خدا پسری را با لطف و عنایتش تقدیم به او و همسرش نمود.

امیدوارم اعظم عزیزم از خواندن این شعر لذت ببره و تمامی سختیهایی را که تا رسیدن به این عزیز تحمل کرد کم کم به دست فراموشی بسپاره .

واسه همین با نهایت خوشحالی فریاد میزنم « ابولفضل جان تولدت مبارک »

ان شا الله سالهای سال همدم و همراه پدر و مادرت باشی. پایدار باشی عزیزم

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:29 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

من از پرواز می ترسم
و از کوچ پرستو نیز
و از مرگ شقایق هم
و از تکرار ِ چرخیدن
میان آسمان بی ستاره 
پشت ابرهای سیاه ، می ترسم
من از آن ناله های مادری که اندر سکوت مبهم کوچه
به خود می پیچد از دردِ تبِ باور
و کوچ ِ نابهنگام ِ پرستو
در دل ِ پائیز ، سخت می ترسم
درختان شاهدان مرگ هر فصل اند
و اینک با سکوت مبهم خود برگ می ریزند
من از این برگ ریزان نیز می ترسم
من از خاموشی لب های پر فریاد می ترسم
همان لب ها که در پشتِ نقاب خنده گریانند
من از مردن نمی ترسم
من از سکوتِ نا بهنگام دماوند است که می ترسم .
من از غم ، از جنون
از خون می ترسم .
و دنیا ، پر ز رفتن 
رفتنی پنهان و ناپیداست میدانم ،
من از بحران این ناآشکاریها ، می ترسم .

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 22:48 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

ممنون می شوم اگر شبی
   در جاده ی خیالم ، رهگذر  شوی
                    دست های سرد مرا بگیری
      با رویایم ، همسفرشوی ،

ممنون می شوم اگر میان راه
زیر چشمی
کمی به من نظر کنی
            با لبخند ، غصه های دلم را بی ثمر کنی

ممنون می شوم اگر پروانه وار
به گرد شعله ی قلبم
                           کمی خطر کنی
                                     از آشیانه ی دلم پر بگیری و
                                                     بر آسمان ِ نگاهم گذر کنی
ممنون می شوم تا سپیده اگر
        فرصتی برای عاشقی هست
                  غیر از خودم
                         خیال ِ ستاره ی دیگر
                                    از فکرت ، به در کنی .

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:41 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

شبنم چشم ترم مست نگاری شده بود

واسه باریدن خود سوار گاری شده بود

از بس که نگارم به دلــم خون می کرد

از دولـــت عاشـــقی فــراری شـده بود

                                                     

با عرض شرمندگی تصمیم گرفتم باز همون شعر پر ایراد خودم را بنویم تا شاید بتوانم واسه بهتر شدنش تلاش کنم. میدونم که خیلی طول میکشه تا به موفقیت برسم.

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:29 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

 

روزی که علی به کعبه آمد به وجود

مخصوص علی خدا در از کعبه گشود

در بسته بداد خانه ی خود به علی

یعنی که علی است خانه زاد ِ معبود

 


الهی ، گناه من ، مرگ من است

و مرگ من ، نادیدن توست

با آنکه روحم از طغیان زخمی است

و قلبم در آستانه ی مردن

اما هنورز تو را از یاد نبرده ام

و از کرمت امید نبریده ام

در شب قدر باریدم و قطعاً نالیدم

پس بگذار ، تا درد من ، درمان تو را آشکار کند

و گناه من ، بخشش تو را ظاهر نماید

 

ای حیات جاویدان ، از جدائیها خسته ام

و از راه نابودی بازگشته ام

راه را بر من کوتاه کن

و از تنگناها عبورم ده

و مرا به خودت هدایت کن

آنجا که صدایت راهنمای من ،

و دیدار تو ، وعدگاه من است

 

الهی

ای سوی تو ، مقصد من

ای روی تو ، بهشت ِ من

ای نگاه تو ، مژده ی دیدار

ای سلام تو ، نوید رسیدن

ای کلام تو ، بشارت بخشش

مرا بخوان که به حضور تو باز میگردم

 

شاید این شب قدر آخرین شب قدر من باشد

                                                                      التماس دعا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:30 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

 

من در این باغ تاریک خیال
پشت پرچین تنهایی خود
که به اندازه ی لبخند خدا روشن است
تو را می جویم ، می خواهم
من به دنبال همان باد صبا  می گردم

که با نوازشهای باد

در گل لبخند عاشقهای شاد

دلم را داده به باد

من تو را می خواهم ، می جویم 

می خواهم که بیایی از راه
از خم کوچه ی مریم و میخک ها
که تو پر نور شوی این بالا
و بتابی به دلم شاید حالا
من تو را میخواهم ، در رگ و در خونم
در دم و هر بازدم ، من تو را می خوانم
تو که بامن و در من ، تا همیشه هستی
من تو را با نَفَسم می خوانم ، با نَفَسم می مانم

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:4 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

 

گفته بودی برو  و من سالهاست که رفته ام

گفته بودی تو بی من یعنی ، تنهایی و غم

و من سالهاست غم را یافته ام

گفته بودی حضور اشک یعنی ، رنج ِ دل

و من سالهاست که بارانی ام

گفته بودی دلداری و دلداده گی یعنی ، رسم بودن

و من سالهاست نیست و نابودم

دیگر نمی خواهم بی تو باشم

دیگر این اشکها را دوست ندارم

می خواهم باشم ، مثل تو که همیشه هستی

همه جا ، در من و در ما

می خواهم وقتی دستانم را تا تو میگشایم

آسمانی و بارانی باشم .

آری ، درست فهمیدی

می خواهم در یک کلام

دلداده ی تو باشم .

آری ، دلداده ی تو باشم.

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 14:31 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

 

خیلی وقته پر غوغا شده این دل

خیلی وقته تک و تنها شده این دل

تو که رفتی تو دلم شور عجیبی است

خیلی وقته پر رویا شده این دل

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:39 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

 

گاه یك سنجاقك
به تو دل می بندد
و تو هر روز سحر
می نشینی لب حوض
تا بیاید از راه
از خم پیچك نیلوفرها
روی موهای سرت بنشیند
یا كه از قطره آب كف دستت بخورد
گاه یك سنجاقك
همه معنی یك زندگی است .  
تولدم مبارک ... سنجاقک مهربون

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:20 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

قصه ی تکرار است ،
قصه ی رفتن و پرکشیدن .
لحضه ی ناب عروج است ،
لحضه ی پرواز به سوی ابدیت .
مرگ چه تلخ است ،
وقت ِ رفتن تا رسیدن .
مرگ ، داستان شروع ِ یک زندگی است ،
داستان خاموشی ِ یک جسم و بیداری ِ روح .
و بی عشق قصه ی مرگ تکراریست .

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:13 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

سر می گذارم روی سنگ سرنوشتی که

روزي تو با اين عاشقان دل خسته بنا كردي

آن روز تو خاموش به دنبال خدا بودي

اينك نگاهت خاموش و صداي خفته ي دردي

مادر! تمام شهر من تاریک تاریکه...

 

من با تو اما خاطراتم زنده می گردند

دیدی که با مردم...که با مردم چه می کردند؟

مادر! غرورم را،دلم را،اعتمادم را...

این عاشقان ديگر سمت خانه بر نمی گردند

  

مادر! آن خوب تو پس کی می رسد از راه؟

من مردم از بس گریه کردم در ته این چاه

اینجا همه گريان وغمگينند... واي بر ما  

تق...تق... ما را کشتند مادر! آه مادر! آه . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 1:2 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

 

بخواب ای خواهر نازم ندایم
که روح پاک تو گردد صدایم

ندا دادی تو ما را با صداقت
قسم بر آن نگاه بی گناهت

که رایت را بگیریم از سیاهی
که همره ما نگردیم با تباهی

که همواره به ظالم ما بتازیم
که دائم جاودان راهت بسازیم

بخواب ای خواهرم آرام آرام
بخواب ای نو شکفته ای دلارام

شهید راه پاکی ها تو بودی
مبارز با تباهی ها تو بودی

تو که هرگز نبودی خاک و خاشاک
چرا افتاده ای اینگونه در خاک؟

ندایم ای ندای سرزمینم
صدای جاودان این زمینم

صدای تو شود داد دلیران
ندای تو شود فریاد ایران

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:45 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 2:56 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

یک نفر دلتنگ است

           یک نفر می گرید

                  یک نفر سخت دلش بارانیست

یک نفر در گلوی خویش بغض خیس و کالی دارد

       یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال؟

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:23 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

من از آن غفلت معصوم تو اي شعله پاك
 بيشتر مي‌سوزم و دندان به جگر مي‌فشرم
 منشين با من - با من منشين
 تو چه داني كه چه افسونگر و بي‌پا و سرم
تو چه داني كه پس هر نگه ساده من
چه جنوني - چه نيازي - چه غمي‌ست
يا نگاه تو كه پر عصمت و ناز
بر من افتد چه عذاب و ستمي‌ست
دردم اين نيست ولي
دردم اين است كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بي‌خويشتنم!

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:22 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

 

هق هق تلخم و بشناس توي كوچه هاي خلوت
اين خود عشق عزيزم نه بهانست نه يه عادت
 غصه هام و به تو گفتم اما چي ازت شنفتم
 يه نفس همنفسم باش نزار از نفس بيفتم
گريه هام و تو نديدي هر چي گفتم نشنيدي
 من كدوم عهدو شكستم كه از عشق من بريدي
 وقتي نيستي لحظه هام و با خيالت مي گذرونم
 حتي تا اخر دنيا من براي تو مي خونم
 وقتي نيستي حتي خورشيد ميشه مثل لحظه ها سرد
با توام اهاي مسافر با همين ترانه برگرد.....!

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:16 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

اشکهاي بي تاب من،

دانه به دانه بر روي گونه هايم مي غلتند 
و هيچ کس نيست که ...
تو هم نيستي ... چون هميشه ...
و اين منم که چون هميشه در تنهايي محض خود
در پي ساحلي براي درياي اشکهايم مي گردم ...
مي داني که ...
مدتهاست سراغي از اتاقک کوچک خياليمان نگرفته اي ... 
خيلي وقت است که نمي گويي شب را در انتظارم بمان تا ...
ديگر نمي گويي ... هيچ نمي گويي ...
من غصه دارم  ...
غصه دار مرگ تمامي حرفايي که سالهاست به زبان آورده نمي شود ...
حرفايي که به قول تو بايد وقتهايي به زبان آورده شود ...
من زنده هستم ...
من با مرور خاطراتي از يک فصل خزان زده پاييزي زندگي مي کنم ...
فصلي که بهار خواندمش ... بهار ِ رشد يک دختر چشمان سياه ... 
چند شبي ايست که دستهايم
به سوي همان مهربان مطلق هميشگي دراز شده است ...
التماسم را به آسمان کسي نديد جز ستاره حاجت  ...
مي داني بهترين،
اين دخترک بي چيز و فقير 
جز سوگندي محکم بخاطر دوست داشتن و خوشبخت کردنت
چيزي در طبق اخلاص ندارد ... 
و دعايي که تنها و تنها براي تو و آنچه پيش رويت باشد ...
خداوندا ...
باز هم شب شده ... شبي خالي از هر ستاره حاجتي ...
دوباره من هستم و آسماني پر از خجالت ...
ستاره ها همه گم گشته اند ... 
شب است ... شب سکوت مطلق ...
و من که ...!

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:15 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

به روي شيشه دلم دوياره پرده مي كشند

به ضربه هاي بي امان دوباره نرده مي كشند

گرفته دست و پاي دل در اين حصار زندگي

بگو چرا چرا چرا ؟ مرا چو برده مي كشند

 

اين شعر را تقديم ميكنم به آنيسا كوچولو كه متولد نيمه ي ارديبهشته و قطعاً روزي بانوي ارديبهشت ميشه .

و از اين كه واسه پدر و مادرش به مانند عشق خواهد شد ، گونه ي نازش را از راهي بس طولاني مي بوسم و ميگم :

 

با هفت آسمون پر از گلاي ياس و ميخك

با صد تا دريا پر از عشق و اشتياق و پولك

يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك

فقط مي خواد بگه آنيسا جون اومدنت مبارك

                                                   « تقديم به آنيسا كوچولوي دو روزه »

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:58 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

--------------------------------------------

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 

 

---------------------------------------------

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

-------------------------------------------

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

--------------------------------------

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

--------------------------------------------

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

 

----------------------------------------

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:35 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده

خدایا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم،

هرکجا آزادگی هست ببخشایم وهر کجا غم هست شادی نثار کنم،

الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی، همدلی کنم ،

بیش از آنکه دوستم بدارنددوست بدارم ،

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم .

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:20 توسط زهرا نيكورفتارراد| |

با کلیک روی فرشته کوچولو  یک امتیاز به این مطب بده